شنبه,21 فروردين 1400
ورود

ورود

نام کاربری / ایمیل
رمز عبور
ذخیره سازی اطلاعات

  تماس بگیرید: 09331339899  اینستاگرام: sakeneravan.ir@

روز معلم

عاشقان را شد مدرس حسن دوست      دفتر و درس و سَبَقشان روی اوست

شمس تبریزی معلم مولانا بود اما نه معلمی که به او چیزی بیاموزد. مولانا سرآمد عالمان زمان خود بود و طلبه های بسیاری در مجلس او گرد می آمدند تا از او بیاموزند. اما شمس تبریزی رسالت خود می دانست که این معلم دانا را از تخت غرور دانائی به زیر کشد و با کشتن غرورش، او را به بینائی برساند.

مولانا در غزل 2498 می گوید:

مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی

برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی

 

درآمد عشق در مسجد بگفت ای خواجه ی مرشد

بدرّان بند هستی را چه دربند مصلایی؟

 

به پیش زخم تیغ من ملرزان دل بنه گردن

اگر خواهی سفر کردن ز دانایی به بینایی

می گوید معلم عشق به پیش من آمد و گفت اگر می خواهی از دانائی به بینائی برسی، اگر می خواهی از دنیای ذهن به دنیای عین بیائی، اگر می خواهی از شنیدن به چشیدن برسی، در مقابل تیغ من تسلیم باش. از بند هستیِ ذهن ساخته، از بند توهم و گمان به در آ.

گویا می گوید همه معلمان من، قبل از شمس تبریزی، مرا روز به روز داناتر کردند. اما شمس تبریزی آمد و مرا از بند هستی رهانید و از دانائی به بینائی رساند. 

کاری که شمس با مولانا کرد، تعلیم علوم جدید به او نبود. بلکه خالی کردن او بود از آنچه درون او را پر کرده بود و به او هویت و شخصیت داده بود.

شمس تبریزی، معلمی بود که پاک کردن و پاک شدن را به مولانا آموخت.

شمس تبریزی به روحم چنگ زد

لاجرم در عشق گشتم ارغنون 

 

 

کلیک: 141 بار - بروزرسانی در شنبه, 13 ارديبهشت 1399 22:11
رای شما

دیدگاه خود را ارسال نمایید