شنبه,21 فروردين 1400
ورود

ورود

نام کاربری / ایمیل
رمز عبور
ذخیره سازی اطلاعات

  تماس بگیرید: 09331339899  اینستاگرام: sakeneravan.ir@

مرزبندی ها

در مواجهه با دیگرانی که با ما متفاوت هستند، چگونه می اندیشیم؟

بسیاری از ما آسان ترین روش را بر می گزینیم و به راحتی دیگران را به یک دسته و گروه خاص منتسب کرده تکلیف ایشان را مشخص می کنیم.

مثلا نویسنده یا کتاب خاصی را به ما معرفی می کنند. به جای آن که آن را همه جانبه بسنجیم و منظور سخن او را دریابیم، دوست داریم خیلی راحت از روی نام کتاب یا نویسنده و یا با خواندن چند جمله از کتاب، تشخیص دهیم که نویسنده ایرانی است یا غیر ایرانی، مسلمان است یا غیر مسلمان، نگاه چپ گرایانه دارد یا راست گراست و مانند این دسته بندی ها.

گویا خسته ایم. حال نداریم. بی حوصله ایم. می خواهیم خیلی زود و راحت تکلیف قضیه را روشن کنیم. لذا یک برچسب به او می زنیم و تمام.

مثلا می گویم کتاب تئوری انتخاب را بخوان. می گوید نویسنده اش کیست و کجائی است؟ می گویم ویلیام گلسر، آمریکائی است. می گوید نه! نویسنده اش آمریکائی است. نمی خوانم. فرد دیگری بر عکس او، نویسنده های ایرانی را قبول ندارد. 

انسان، آن گونه که خدا آفریده است، آنقدر وجود عمیق و وسیعی دارد که تحت هیچ دسته بندی نمی گنجد. حقیقت انسان، نه ایرانی است نه غیر ایرانی. نه مسلمان است نه مسیحی. نه دموکرات است نه جمهوری خواه. نه اصلاح طلب است نه اصولگرا. و می تواند همه این ها و بسیاری غیر اینها باشد.

مولانا می گوید کسی که همه اعضای یک گروه را یک جا تأیید کند، احمق است. ساده لوح است. زود باور است. به راحتی می توان او را فریب داد.

در نقظه ی مقابل، کسی که همه را یکجا رد می کند و می گوید اینها همه باطل هستند، شقی است. عنود و لجباز است. در یک ترس عمیق قرار دارد که مانع از این می شود که با عالم هستی گشوده و پذیرا برخورد کند.

آنکه گوید جمله حقند احمقی است

و آن که گوید جمله باطل، او شقی است

 

 

 

کلیک: 133 بار - بروزرسانی در دوشنبه, 15 ارديبهشت 1399 17:08
رای شما

دیدگاه خود را ارسال نمایید