شنبه,21 فروردين 1400
ورود

ورود

نام کاربری / ایمیل
رمز عبور
ذخیره سازی اطلاعات

  تماس بگیرید: 09331339899  اینستاگرام: sakeneravan.ir@

رقص نماز

در یک مجلس عروسی یا شادی، ممکن است کسانی از روی رسم و سنت شروع کنند به رقصیدن و کسان دیگری را هم وادار به رقصیدن کنند.

کسی که به خاطر مراعات آداب و سنن یا دریافت مزد، می رقصد یا آن کس که مجبورش کرده اند که برقصد، هیچکدام یک رقص درون جوش را اجرا نمی کنند. شاید رقاص ماهری باشند. شاید کلاس رقص رفته باشند و بتوانند با خوب رقصیدن، اعجاب همگان را برانگیزند و شاباش خوبی هم بگیرند. ولی رقص آنها، رقص یک فرد مشعوف و مسرور نیست. 

حال آن که اگر خود داماد یا عروس یا یکی از نزدیکان ایشان در حالت وجد و طرب فوق العاده باشد و در خود احساس شادی فراوان بکند، به صورت خودجوش و بی تکلف به رقص در می آید. راه رفتن عادی او هم رقص می شود. در پوست خود نمی گنجد و می خواهد به هر نحو ممکن شادی خود را بروز دهد. چنین رقصی یک رقص واقعی است نه رقص تصنعی یا تکلیفی.

همچنین اگر کسی مرده باشد و اصحاب عزا بخواهند برای آبروداری، خود را به گریه و عزا بزنند، حالت ایشان در یک مخاطب تازه وارد تاثیر خاصی ندارد. ولی اگر یکی از دوستان یا بستگان متوفی از مردن او بسیار نارحت باشد و غم فوق طاقت داشته باشد، چنان از ته دل گریه و ضجه می زند که آه بر نهاد مخاطب می نشاند. مولانا می گوید:

گر بود در مجلسی صد نوحه گر

آه صاحب درد را باشد اثر

یعنی اگر صد نفر مداح و روضه خوان در مجلس عزا باشند اثری ندارند ولی گریه های شخص دردمند، دل دیگران را هم به درد می آورد.

نماز اکثر ما، مثل نوحه های آن مداحان مزد بگیر است یا مثل رقص رقاصان کرایه ای و تکلیفی!

 ما نماز می خوانیم چون به ما گفته اند که باید بخوانی. این «باید» یا ریشه در تربیت پدر و مادر دارد یا آموزش های مدرسه و محیط. مثل این که وقتی می رویم به مجلس عزا، خود را با آنجا هماهنگ می کنیم. الان هم که در جامعه مسلمانان به دنیا آمده ایم، خود را با ایشان هماهنگ می کنیم. نماز، از درون ما نمی جوشد. بلکه فکر ماست که ما را به نماز وا می دارد. به خدای ذهن ساخته خود فکر می کنیم و نتیجه این فکر، می شود یک ترس فکری یا یک طمع فکری و به دنبال آن یک نماز فکری! مثل بقیه کارهائی که با فکر خود انجام می دهیم و به دنیای ذهن تعلق دارد.

اما نماز اولیاء خدا این گونه نیست. آنها به فراسوی فکر و اندیشه قدم نهاده اند. خدای ایشان، خدای ذهن ساخته نیست. خدائی است که کل جهان در او غرقه است. ایشان خود را آهوئی می بینند که خوراک شیر شده است. قطره ای که در اقیانوس ناپدید شده است. از این رو نماز ایشان چیزی است شبیه یک رقص درون جوش. یک رقص بی اختیار. بی تکلف، طببعی ساده و وحشی.

شاید برای اکثریت مردم، همان نماز صوری، بهتر از نبودن آن باشد. اما برای کسی که مشتاق حقیقت است، آن نماز، راهگشا نیست. 

به این افراد نمی توان توصیه کرد که چگونه نماز بگزارند. همین که خدای ایشان تغییر کند، خود به خود نماز ایشان هم تغییر خواهد کرد.

عجبا نماز مستان! تو بگو درست هست آن؟

که نداند او زمانی نشناسد او مکانی 

عجبا دو رکعت است این؟ عجبا که هشتمین است؟

عجبا چه سوره خواندم چو نداشتم زبانی

 در حق چگونه کوبم؟ که نه دست ماند و نه دل

دل و دست چون تو بردی، بده ای خدا امانی

 

 

کلیک: 90 بار - بروزرسانی در چهارشنبه, 17 ارديبهشت 1399 20:12
رای شما

دیدگاه خود را ارسال نمایید