شنبه,21 فروردين 1400
ورود

ورود

نام کاربری / ایمیل
رمز عبور
ذخیره سازی اطلاعات

  تماس بگیرید: 09331339899  اینستاگرام: sakeneravan.ir@

دعا در حق ظالمان و فاجران

مولانا در مثنوی عارفی را مثال می زند که وقتی برای موعظه مردم بالای منبر می رفته است در حق ظالمان و فاجران دعا می کرده است.

از او می پرسند چرا در حق انسان هائی دعائی می کنی که عمل و منش شان قابل دفاع نیست؟

پاسخ جالبی می دهد.

می گوید اینها کسانی هستند که مرا به راه خدا باز گرداندند.

هر گاه که به سمت دنیا و وابستگی های آن تمایل پیدا کردم، ایشان چنان ضرباتی به من زدند که به ناچار، به درگاه الهی بازگشتم.

مولانا از این داستان ساده (و شاید غیر واقعی) نتیجه گیری مهمی می کند که می تواند آرامش را در زندگی ما جاری کند. یک آرامش عمیق و پایدار.

می گوید همه چیز به منظر و نگاه تو بر می گردد. اگر بدانی که برخی نعمت ها و لذات زندگی ممکن است تو را از اصالت خودت دور کند و برخی از دردها و رنج های زندگی ممکن است تو را به اصل خویش بازگرداند، در آن صورت نه تنها از آن درد و رنج ها فراری و شاکی نخواهی بود، بلکه از آن ها استقبال خواهی کرد و شاکر وجودشان خواهی بود. این که شجاعانه و به انتخاب خودت به دل شدائد بروی و از آنها عبور کنی، یکی از مختصات مهم و بارز جهانبینی مولاناست

 بنده می نالد به حق از درد و نیش

صد شکایت می کند از رنج خویش


حق همی گوید: که آخر رنج و درد

مر تو را لابه کنان و راست کرد

شخص از درد و رنج خود شاکی است و خدا به او می گوید همین درد و رنج، تو را به سوی ما آورد


این گله ز آن نعمتی کن کت زند

از در ما دور و مطرودت کند

از آن چیزی شاکی باش که باعث دوری تو از ما می شود


در حقیقت هر عدو، داروی توست

کیمیای نافع و دل جوی توست

دشمن و دردی که تو را به ما رساند، در واقع خیر توست و نعمتی پنهان در لباس نقمت


که از او اندر گریزی در خلا

استعانت جویی از لطف خدا


در حقیقت دوستانت دشمنند

که ز حضرت دور و مشغولت کنند 

کلیک: 96 بار - بروزرسانی در یکشنبه, 04 خرداد 1399 18:19
رای شما

دیدگاه خود را ارسال نمایید