شنبه,21 فروردين 1400
ورود

ورود

نام کاربری / ایمیل
رمز عبور
ذخیره سازی اطلاعات

  تماس بگیرید: 09331339899  اینستاگرام: sakeneravan.ir@

کودکی ما چگونه گذشت؟

خانم امی ب. هریس در کتاب «ماندن در وضعیت آخر» داستانی نقل می کند که نشان میدهد دنیای کودکی، با دنیای بزرگسالی چقدر متفاوت است.

ناتوانی انسان کوچک، به دلیل فقدان شناخت از دنیای عجیب و ترسناک اطرافش، افزایش می‌یابد.

وقتی بزرگ می شویم فراموش می‌کنیم که دیدگاهمان در زمان کودکی چگونه بود و چیزها چه شکلی بودند و به نظر ما چطور می آمدند.

سال ها پیش یک هفته را در مهمانسرای وایت سان در پالم دزرت کالیفرنیا گذراندیم. کلبه روستایی ساده که در آن انواع اشیاء تزیینی سرخ‌پوستان دیده می‌شد.

شب اول، دخترم گرچن که آن موقع نه ماهه بود فریاد زنان از خواب پرید. رفتم او را برداشتم و در بغل گرفتم اما شیون غیر عادی‌اش قطع نشد. گفتم شاید چیزی او را گزیده. جستجو کردم. چیزی نبود. بالاخره توانستم تا حدی آرامش کنم و با لالایی گفتن او را خواباندم. دوباره بیدار شد و مجدداً شیون سر داد. کار روشن کردن چراغ و آرام کردن و خواباندن گرچن، یک ساعت ادامه پیدا کرد اما هر بار که او را سر جایش می‌گذاشتم گریه اش تکرار می شد.

یکبار دیگر او را سر جایش گذاشتم. این بار سرم را هم کنارش گذاشتم و لالایی خواندم. انگار که می‌خواهم کنار او بخوابم. آن وقت بود که متوجه علت ناراحتی گرچن شدم. روی دیوار یک ماسک با نقشی عجیب آویخته بودند که چشم هایش از شیشه قرمز درست شده بود. بیرون پنجره، تابلویی نئون بود که روشن خاموش می شد و انعکاس نورش، باعث می شد که چشم های قرمز ماسک به شکلی وحشتناک بدرخشد.

وقتی چراغ روشن بود، ماسک، آنقدرها ترسناک به نظر نمی رسید اما در تاریکی و از دید گرچن، منظره هولناکی پیدا می کرد. دوباره او را بلند کرده، چراغ را روشن کردم و رفتیم جلوی ماسک تا از نزدیک نگاهش کنیم. ماسک را از روی دیوار برداشتم. گفتم برش می داریم و می گذاریم توی کشو و ماسک را توی کشو گذاشتم و با لحنی اطمینان بخش گفتم ماسک دیگر رفت گرچن. دیگر اذیتت نمی کند. فقط یک دکور بود. یک صورتک خنده‌دار که توی تاریکی ترسناک به نظر می‌رسید. دیگر رفت. دیگر تو را نمی ترساند. بعد از لالایی و تکان دادن، بچه را سر جایش گذاشتم. بالاخره خوابش برد.

برای فهمیدن ترس او، هیچ راهی وجود نداشت مگر این که آنچه را که او می دید من هم ببینم. ماسک، مرا نمی ترساند چون می دانستم چیست اما گرچن نمی دانست.

آن بچه و آن مادر، اکنون همزمان در تو هست. خودشناسی کمکت می کند که بتوانی آن بچه را به آگاهی و آرامش برسانی. کار هیچکس نیست. فقط کار خودت است.

کلیک: 99 بار - بروزرسانی در چهارشنبه, 14 خرداد 1399 18:07
رای شما

دیدگاه خود را ارسال نمایید