شنبه,21 فروردين 1400
ورود

ورود

نام کاربری / ایمیل
رمز عبور
ذخیره سازی اطلاعات

  تماس بگیرید: 09331339899  اینستاگرام: sakeneravan.ir@

جنگ بر سر اعتقادات

ما معمولا کلمه عقیده را معادل باور به کار می بریم  اعتقاد داشتن را معادل باورمند بودن

حال آن که این دو متفاوت هستند.

کلمه اعتقاد، از ریشه عقد به معنی گره ساخته شده است. اعتقاد داشتن، در لغت، یعنی فکر خود را به چیزی گره زدن. چیزی را درست تلقی کردن.

ایمان که در فارسی، باور ترجمه می شود، از ریشه امن گرفته شده است. یعنی نتیجه گیری شخص، چنان روشن باشد که از آسیب و خلل ایمن و مصون باشد. در امنیت باشد.

در قرآن و روایات معصومین، کلمه اعتقاد و هم خانواده های آن در معنای باورمند بودن به کار نرفته است. حتی یک مورد هم نیست که قرآن مومنین را به عقیده مند بودن امر یا توصیه کرده باشد.

در مقابل، کلمات اسلام (تسلیم بودن و در پذیرش قرار داشتن) و ایمان (در امن و روشنی قرار داشتن) بارها تکرار شده است.

اگر دقت کنیم می بینیم که ما هیچگاه در مورد امور واضح، روشن یا مدلل، از کلمه اعتقاد استفاده نمی کنیم. مثلا نمی گوئیم من معتقدم که الان روز است (یا شب است) یا من عقیده دارم زمین گرد است. چرا که مورد اول واقعیت قابل مشاهده است و واقعیت دوم، با روش علمی اثبات شده است.

اما در مورد اموری که واضح نیستند و دلیلی قاطعی هم بر آنها نداریم یکی از دو سمت اثبات یا نفی را انتخاب می کنیم.

روی کلمه انتخاب، تاکید دارم.

گویا در درون ما این گفتگو جریان دارد: من نمی دانم واقعا الف، ب است یا نه. ولی چون فلان کس گفته است، من هم از این به بعد الف را ب می دانم.

این گونه یک اعتقاد در درون ما شکل می گیرد.

از این پس می گویم من معتقدم که الف، ب است. اگر کسی گفت چرا؟ می گویم چون فلان کس گفته است. خودم دلیل کافی بر آن ندارم.

در واقع من کشف نکرده ام که الف ب است یا نه. انتخاب کرده ام که الف را ب بدانم.

من معتقدم در بازی امروز ببین تیم الف و ب، تیم الف پیروز خواهد شد. دلیلی ندارم. انتخاب کرده ام که الف را پیروز بازی بدانم.

در مسائل علوم تجربی یا شهودهای عرفانی، نوعی کشف وجود دارد. ولی در اعتقاد ورزی، پای انتخاب میان می آید.

در مواردی، ما ناگزیر هستیم به امری معتقد شویم. چون راهی برای اثبات یکی از طرفین در دسترس نداریم و نمی توانیم هر دو طرف را هم رد کنیم.

اما و هزار اما

اولا این موارد اندک هستند

ثانیا این موارد می توانند محل گفتگوی ما باشند با کسانی که عقیده ای مثل ما ندارند نه بهانه جنگ با دیگران

وقتی مساله را این گونه ببینیم، چهره جنگ برای ما تغییر می کند:

من بدون دلائل کافی، انتخاب می کنم که الف را ب بدانم. سپس با کسانی که الف را ب نمی دانند می جنگم تا حرفم را به کرسی بنشانم

در کدام دوره از ادوار تاریخی بشر جنگ بر سر عقیده توجیه داشت؟

چند میلیون نفر دیگر باید کشته یا بی خانمان شوند تا ما بفهمیم اختلاف عقیده، مبنای گفتگو است نه مبنای جنگ؟

کلیک: 86 بار - بروزرسانی در جمعه, 30 خرداد 1399 11:56
رای شما

دیدگاه خود را ارسال نمایید